حكيم زجاجى
125
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
زنى بود چون شير شمشيرزن * شدى نزد شمشير او شيرزن به شوهر چنين گفت آن كامياب * كه امشب چنان ديدهام من به خواب كه در مسجد كوفه كردم نماز * همه مردم اندرپى من بساز امامت نبودست كار زنان * شدم من ازاينروى بر سرزنان بكردم يكى سخت سوگند ياد * كه گر كوفه را ما بگيريم شاد 55 كنم اين نماز اندر آنجاى من * شوم همسر شمع برپاى من سرافراز حجاج با رام و كام * اميرى فرستاد حارث به نام هزار و دوصد مرد با او به جنگ * به نزد شبيب آن دلاور پلنگ چو حارث بيامد به حرب شبيب * شد از عمر خود آن جوان بىنصيب به گرز آن سپه را بههم برشكست * چو بگشاد بازو و بنمود دست 60 گروهى گريزندگان از فر [ از ] * به نزديك حجاج رفتند باز شبيب دلاور به كين و به قهر * از آنجا كه بد رفت نزديك شهر دوم روز حجاج صف بركشيد * ز رزم بدانديش چاره نديد غلامى كه مولاى حجاج بود * به ميدان درآمد به كردار دود بر اسبى نشسته عقيلىنژاد * به جستن چو برق و به رفتن چو باد 65 بهبر در يكى جوشن زاولى * بهسر بر يكى مغفر كاولى يكى نيزه چون گرزه مارى به دست * سوارش خروشيد چون پيل مست شبيبش چو زآنسان به ميدان بديد * به كردار شير ژيان بردميد گمان برد كاو هست حجاج شوم * كه ننگ است نامش [ در آن ] مرزوبوم ز ناگاه گرزى بزد بر سرش * كه چون خاك شد بر زمين پيكرش 70 چو ديدش غلامى بدانديش بود * كه از وى دل عالمى ريش بود به دل گفت آوخ از اين زخم سخت * كه افتاد بر فرق آن شومبخت سوى لشكر خويش گرديد باز * دگربار حجاج گردنفراز غلامى دگر داشت طهمان به نام * به مردى فزونتر ز [ دستان سام ] بفرمود تا شد به ميدان جنگ * گرفته يكى نيزه پيچان به چنگ 75 مصاد اندرآمد زدش تيغ زود * ز طهمان برآورد ناگاه دود چو حجاج ملعون چنان ديد كار * پياده شد از اسب بر ره [ گذار ]